۱۱ باور اشتباه درباره تصمیم گیری و راهکار مقابله با آنها

شریل اشتراوس آینهورن می گوید: بیش از ۲۰ سال است که درباره تصمیم گیری مطالعه می کنم و تعدادی از باورهای غلط ریشه دار که توانایی تصمیم گیری ما را مختل می کنند، شناسایی کرده ام. متداول ترین این باورها عبارتند از:

۱٫ می خواهم کارآمد باشم.

بسیاری از ما فکر می کنیم کارآیی به معنای پریدن درست وسط مسئله و تصمیم گیری است. اما برای اینکه واقعاً موثرعمل کنیم، باید برایمان روشن باشد که چه موضوعی را حل می کنیم. عجله می تواند شما را به تصمیم گیری بر اساس عوامل غلط سوق دهد که در نهایت موجب پشیمانی می شود. به عنوان مثال، ورود به یک نمایندگی ماشین و خرید اولین ماشینی که می بینید ممکن است باعث شود که شما احساس کنید کارآمد هستید، اما در مقابل ممکن است به این معنی باشد که شما خودرویی که فروشنده می خواهد از آن خلاص شود را خریده اید، نه خودرویی که متناسب با نیاز و بودجه شما است.

۲٫ مشغولیت من زیاد است و برای تصمیم گیری وقت ندارم.

به تعویق انداختن تصمیم گیری، خود یک تصمیم است. با این حال، اگر فرآیند تصمیم گیری را آگاهانه آهسته تر پیش ببرید تا ابعاد مسئله روشن تر شود، در نهایت سرعت و اثربخشی تصمیم گیری بیشتر است. شما زمانی را که بعدا باید برای تصمیم گیری مجدد صرف کنید، ذخیره کرده اید. به عنوان مثال، صرف کمی وقت برای تحقیق در مورد قیمت ها قبل از مراجعه به نمایندگی ماشین، به شما کمک می کند تا بتوانید در مورد قیمت خودرو مذاکره کنید.

۳٫ در این لحظه فقط باید به حل این مشکل بپردازم.

مشکلات ما در بستری از عوامل قرار دارند. تمرکز محدود ممکن است منجر به اشتباه در شناسایی مشکل و حل مشکل اشتباه شود. اگر ماشین شما به طور غیرمنتظره خراب شود و شما برای خرید ماشین جدید عجله کنید، آیا نیازهای خود را فراتر از زمان حال در نظر گرفته اید؟

۴٫ این تصمیم مربوط به من است و نیاز نیست دیگران را درگیر کنم.

 تصمیمات مهم ما سایر ذینفعان را درگیر می کند. اجتناب از درنظر گرفتن کسانی که از تصمیم ما متاثر می شوند، در بهترین حالت تنها می تواند بخشی از مشکل را حل کند و البته ممکن است آن مشکل را تشدید کند. به عنوان مثال، اگر همسر یا فرزند شما   نمی توانند با ماشین غیر اتوماتیک رانندگی کنند، آیا واقعاً ماشینی می خرید که هیچ شخص دیگری در خانواده در شرایط اضطراری نتواند از آن استفاده کند؟

۵٫ می دانم که حق با من است و فقط داده یا نظرات دیگران را می خواهم تا تفکر خودم را تأیید کنم.

این نقص در فرایند تصمیم گیری، در پشت شکست های مشهوری مانند انفجار بخشی از سفینه ناسا و … بوده است. در هر کدام از این شکست ها، اطلاعاتی که تصمیمات را تایید نمی کرد در دسترس بود که باید نگرانی هایی را ایجاد می کرد، اما تصمیم گرفته شده بود و هیچ کس نمی خواست پرچم قرمز را بالا ببرد. برای درک بهتر محدودیتهای دانسته های خود، به دنبال مثالهای متناقض آن بگردید و توضیحات مخالفین را ارزیابی کنید. این تکنیک ها می توانند به شما کمک کنند تا آنچه واقعا وجود دارد را ببینید، نه آنچه را که دوست دارید ببینید. به عنوان مثال، شاید شما تصمیم گرفته باشد که ماشین رنو بخرید، اما با این حال می خواهید ماشین های دیگر را هم ببینید. آیا ترجیح شما برای خرید رنو در ارزیابی ماشین های دیگر تأثیر نمی گذارد؟ آیا به جای تشخیص مناسب ترین ماشین، تنها به دنبال تایید تصمیم خود نیستید؟ برای ایجاد یک فضای باز برای شناخت، ابتدا نیازهای خود را در نظر بگیرید و سپس به دنبال خودروهایی متناسب با این نیازها باشید.

۶٫ من به حس و غریزه خود اعتماد دارم.

شاید اعتماد به غرایز هنگام انتخاب غلات صبحانه درست باشد، اما برای تصمیمات بزرگتر و پرمخاطره، وقتی تنها به حس خود اعتماد می کنیم، در واقع به تعصبات و حافظه ای که ممکن است اشتباه کند اعتماد می کنیم. تصمیمات مهم باید با بهره مندی از فضای باز شناختی و ریزبینی و دقت اتخاذ شوند، فضای باز شناختی، اطلاعات و بینش جدیدی فراهم کنند. شاید شما ذهن خود را به خرید خودرویی خاص معطوف کرده باشید زیرا با خانواده خود از آن ماشین خاطراتی دارید، اما ممکن است صندلی راننده آن خودو راحت نباشد. اگر با این ماشین به صورت آزمایشی رانندگی نکنید ممکن است تصمیم اشتباهی بگیرید.

۷٫ تصمیم گیری خطی است.

در واقع، تصمیم گیری درست به صورت یک چرخه است. در فرایند تصمیم گیری زمان جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل آنها به بازخورد نیاز است. در بعضی مواقع ما باید برای یافتن اطلاعات بیشتر، جمع آوری اطلاعات جدید و یا تغییر روش تجزیه و تحلیل به عقب برگردیم. به عنوان مثال هنگام خرید ماشین، ممکن است فکر کنید که ابتدا انجام تحقیقات و سپس مراجعه به یک فروشنده و مذاکره در مورد قیمت کافی است. اما فروشندگان زیادی وجود دارند و هر یک از آنها فرصتی برای مذاکره در مورد قیمت محسوب می شوند، بنابراین با جست و جو و مقایسه پیشنهادات ممکن است خریدی با قیمت بهتر داشته باشید.

۸٫ من می توانم تمام ایده هایم را به خوبی در ذهنم جمع آوری کنم.

تصمیمات بزرگ از چندین تصمیم کوچکتر تشکیل شده است. وقتی می خواهیم تمام آن قسمتهای متغیر را در ذهن خود نگه داریم، در واقع  به یک حافظه که ممکن است اشتباه کند و یک ذهن غیر متمرکز اعتماد می کنیم. احساسات ما نیز ممکن است دخیل شده و منجر به تفکر مغرضانه شود. ثبت سوابق بخش مهمی از تفکر و تحلیل است. آلبرت انیشتین و لئوناردو داوینچی دفترچه یادداشت داشتند. شاید ما هرگز به اندازه آنها درخشان و خلاق نباشیم، اما می توانیم صفحه ای از دفتر آنها برداریم و مطالب را بنویسیم تا سابقه ای از تفکر و کار خود را داشته باشیم.

۹٫ من تمام اطلاعات لازم را در اختیار دارم.

 درست است که می خواهیم رو به جلو پیش برویم، اما می توانیم با سرمایه گذاری کمی در تحقیق و بررسی فرضیاتی که برای آنها شواهد کافی وجود دارد، تصمیمات خود را بهبود بخشیم. ممکن است دوست صمیمی شما ماشینش را دوست داشه باشد، اما این بدان معنا نیست که آن ماشین برای شما مناسب باشد، به خصوص اگر برای حمل تجهیزات ورزشی دخترتان متناسب نباشد. جستجو در گزارشات و بازخورد مشتریان، می تواند به شما کمک کند تا تصمیم درستی بگیرید.

۱۰٫ می توانم تصمیم منطقی بگیرم.

 روانشناسان بسیاری مانند آموس توورسکی و دانیل کانمن، نشان داده اند که با اینکه دوست داریم باور کنیم منطقی هستیم، در واقع هیچ یک از ما منطقی نیستیم. نگاه ما به جلو مانند نگاه به جاده از شیشه جلو ماشین است که تجربیات و احساسات گذشته ما آن را کثیف کرده است. ممکن است فکر کنید که فریب فروشنده های ماشین را نخواهید خورد، اما آنها فروشنده های حرفه ای هستند که می دانند چگونه یک واکنش احساسی را برانگیزانند.

۱۱٫ تنها یک راه برای این کار وجود دارد.

ما به دلیل گوش دادن به صداهای دیگر شرطی شده و در اطلاعات، محیط و حلقه اجتماعی خود قفل شده ایم. اما خارج شدن از روتین و الگوی همیشگی باعث می شود امور را متفاوت ببینید. شاید شما برای خرید خودرو همیشه به نمایندگی مراجعه می کردید، اما امروزه  بیشتر مردم به صورت آنلاین و از طریق پیام کوتاه و ایمیل برای خرید ماشین مذاکره می کنند.

روش خود را تغییر دهید.

زیربنای همه این باورهای غلط، سه تفکر رایج است: به دلیل مشغولیت نباید زمان زیادی صرف تصمیم گیری کنیم، ما انسانهایی منطقی هستیم و می توانیم با تفکر و اندیشه همه مشکلات را در ذهن خود حل کنیم، تصمیم گیری امری شخصی است و نیاز نیست افراد دیگر را درگیر کنیم.

هر سه این فرضیات نادرست است  و برای تفکر و تحلیل روشن مشکل ساز است. ما کامپیوتر نیستیم. ما موجوداتی اجتماعی هستیم که در اجتماع فعالیت می کنیم. ما برای عکس العمل مناسب به شرایط، ایجاد توانایی برای مقابله با تعصبات ناخودآگاه و یا در نظر گرفتن دورنمای مسئله، به زمان نیاز داریم.

یکی از راه های مقابله با این تعصبات این است که یک سرعت گیر در تفکر خود قرار دهیم، یک توقف استراتژیک برای زمان دادن جهت بررسی کل مسئله و تأمل در مورد آنچه که تجربه می کنیم. کاهش سرعت در تصمیم گیری، با دور کردن ما از اتکا به این باورهای غلط و رفتارهای انعکاسی، به بهبود تصمیم گیری کمک می کند.

من این توقف های استراتژیک را “مکث پلنگ” می نامم. پس از اینکه فهمیدم مهارت پلنگدر شکار به دلیل سرعت نیست، این اصطلاح را درست کردم. آنچه این حیوان را به یک شکارچی ترسناک تبدیل می کند، توانایی آن در کاهش سریع سرعت است. پلنگها با سرعتی حدود ۶۰ مایل در ساعت به سمت طعمه خود می روند اما قادرند سرعت خود را در تنها یک گام، به ۹ مایل در ساعت کاهش دهند. این کار به آنها امکان چرخش های تند و تغییر جهت را می دهد.

شما باید این ۵ سوال را در “مکث پلنگ” از خود بپرسید:

۱- برای اتخاذ این تصمیم به کدام باور غلط در تصمیم گیری اتکا کردم؟

۲- این تصمیم چگونه مرا به سمت اهداف زندگیم سوق خواهد داد؟

۳- آیا احساسات من که مربوط به این تصمیم هستند، براساس آنچه در واقع اتفاق افتاده شکل گرفته اند یا الگوهای رفتاری آموخته شده من را نشان می دهند؟

۴- چه اطلاعاتی در جهان وجود دارد که می تواند به من در بهبود این تصمیم کمک کند؟

۵- چگونه می توان دیدگاه دیگر ذینفعان این تصمیم گیری را بهتر درک کرد؟

دفعه بعد هنگام عجله در تصمیم گیری اجازه دهید “مکث یوزپلنگ” شما را در فرایند تصمیم گیری یاری کند.


منبع: Harvard Business Review 

+1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.